امروز: دوشنبه 1 آبان 1396
-------------------------- تبلیغات

کد خبر: 15575
تاریخ انتشار: 11:27 ق.ظ - دوشنبه 1394/06/23
چاپ این پست

دکترين سياست خارجي اوباما، مانند سلف دموکراتش کارتر، بر اصل «مهار ايران» استوار است.نيکلاس برنز:«باراک اوباما، رئيس‌جمهور آمريکا و جانشين او و يا حتي جانشين رئيس‌جمهور بعد از اوباما، بايد تلاش کنند قدرت ايران را در منطقه مهار کنند…

به گزارش فتن، دکترين سياست خارجي اوباما، مانند سلف دموکراتش کارتر، بر اصل «مهار ايران» استوار است. موضوع مهار ايران را نيکلاس برنز، که در فاصله‌ي سال‌هاي ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۸ در دولت جرج بوش، معاون وزير امور خارجه‌ي آمريکا بود و هدايت مذاکرات هسته‌اي با ايران را برعهده داشت، در تاريخ ۷ مرداد (۲۹ جولاي ۲۰۱۵) اين‌گونه بيان مي‌کند: «باراک اوباما، رئيس‌جمهور آمريکا و جانشين او و يا حتي جانشين رئيس‌جمهور بعد از اوباما، بايد تلاش کنند قدرت ايران را در منطقه مهار کنند… بنابراين ما بايد قدرت ديپلماتيک، اقتصادي و نظامي خود را براي انسداد ايران در شرايط فعلي و مهار قدرت اين کشور در منطقه در سال‌هاي آينده به کار بريم… استراتژي مؤثرتر و هوشمندانه‌تر، فشار به آن‌ها از طريق مذاکرات است.»

بنابراين از نگاه آمريکايي‌هاي دموکرات نيز قدرت منطقه‌اي ايران بايستي «مهار شود». نگاهي به تضمين‌هاي امنيتي اوباما در نشست کمپ‌ديويد در ۲۳ و ۲۴ ارديبهشت (۱۳ و ۱۴ مه) به کشورهاي منطقه، نشان‌دهنده‌ي همين مسئله است که محوريت ترتيبات منطقه‌اي با موضوع «تهديد ايران» کماکان جزء سياست مهار آمريکا محسوب مي‌‌شود. اين همان چيزي است که بن رودز، معاون مشاور امنيت ملي اوباما، در مصاحبه‌ي مطبوعاتي روز ۲ سپتامبر ۲۰۱۵، يعني ۱۱ شهريور، بر آن تأکيد کرد: «رئيس‌جمهور تلويحاً گفته است آمريکا متعهد به امنيت عربستان و کشورهاي خليج فارس و مقابله با رفتارهاي ايران خواهد بود.»

* راهبرد بازدارندگي استراتژيک متعارف و نامتعارف آمريکا در برابر ايران
آمريکا در منطقه از ديرباز دکترين بازدارندگي استراتژيک را در برابر ايران اعمال کرده بود. در دولت اوباما نيز سند موسوم به «بازنگري آرايش هسته‌اي»، که يک سند امنيت ملي است، تهيه و تنظيم شد. در اين سند، از بازدارندگي متعارف و نامتعارف عليه ايران صحبت شده است. از زمان کارتر که «تلاش براي کنترل منطقه‌ي خليج فارس به‌منزله‌ي تجاوز به منافع حياتي ايالات‌متحده آمريکا و با نيروي نظامي به آن پاسخ داده مي‌‌شد»۳ گرفته تا «دکترين اجماع استراتژيک» ريگان که «موقعيت خاورميانه و خليج فارس به‌عنوان يک بخش از ماهيت سياسي استراتژيک مورد بررسي قرار مي‌‌گرفت که اطراف آن يعني ترکيه، پاکستان و شاخ آفريقا به‌مثابه‌ي عناصر متشکله‌ي امنيتي، قابل توجه بوده، ولي مي‌‌بايست موازنه‌ي قدرت در اين بخش از جهان برقرار گردد»۴ همه‌وهمه نشان‌دهنده‌ي اين است که آمريکايي‌ها هيچ‌گاه بازدارندگي در مقابل ايران را رها نکرده‌اند.

در ادامه‌ي همين دکترين بازدارندگي است که اوباما در ۵ آوريل ۲۰۱۵، يعني ۱۵ فروردين و بعد از بيانيه‌ي لوزان، در مصاحبه‌اي تحت عنوان «ايران و دکترين اوباما» با «نيويورک‌تايمز»، توضيح مي‌‌دهد که «بودجه‌ي دفاعي ايران سي ميليارد دلار است و بودجه‌ي دفاعي ما نزديک به شش‌صد ميليارد. ايران مي‌داند که نمي‌تواند با ما مبارزه کند… دکترين (من) اين است: ما تعامل مي‌کنيم، اما همه‌ي ظرفيت‌هايمان را هم حفظ مي‌کنيم… مي‌‌گويند ايران کنترل‌‌ناپذير است. اين‌طور نيست. تمام گزينه‌ها را حفظ کرده‌ايم… ساده‌لوح هم نيستيم… کسي چه مي‌داند، ايران ممکن است تغيير کند و اگر اين اتفاق نيفتاد، توانايي‌هاي بازدارندگي و برتري نظامي ما همچنان سر جايشان هست.»

رئيس‌جمهور آمريکا همچنين در پاسخ به پرسش‌هاي دو تن از رهبران اصلي جامعه‌ي يهوديان در آمريکا که در روز جمعه ۶ شهريور ۱۳۹۴ (۲۸ اوت ۲۰۱۵) انجام شد، اشاره کرد: «ما بايد فعاليت‌هاي ايران در بر هم زدن ثبات را با استفاده از دست‌نشانده‌هاي خود در بخش‌هاي مختلف منطقه متوقف کنيم، اما ما براي اين کار نياز داريم هماهنگي بهتري با شرکاي خود داشته باشيم و اطلاعات خود را بهبود بخشيم و به ساخت چيزهايي مانند گنبد آهنين، که از مردم در برابر موشک‌ها محافظت مي‌‌کند، ادامه دهيم.»

موضوع بازدارندگي آمريکا همچنين توسط اوباما در نامه به سناتور جرالد ندلر مشهود است؛ آنجا که وي اظهار مي‌‌دارد: «ما مراحلي را انجام ‌مي‌دهيم که [خود] ما و متحدان و شرکايمان را درباره‌ي توانمندي هرچه بيشتر در مقابله با فعاليت‌هاي بي‌ثبات‌کننده‌ي ايران و حمايت آن از تروريسم، مطمئن مي‌سازد. اين [اقدام] شامل مشارکت عميق و اشتراک اطلاعات با اسرائيل و شرکايمان در شوراي همکاري خليج فارس و تداوم اجراي قوانين آمريکا و بين‌الملل، از جمله تحريم‌هاي مربوط به فعاليت‌هاي غيرهسته‌اي ايران است.»

* راهبرد «شرمنده‌سازي» (SHAMING)
در کنار دو دکترين يادشده، دولت اوباما راهبردهايي را نيز به‌منظور دستيابي به اهداف کلان خود مدنظر قرار داده است. راهبرد نانوشته‌ي «بازيگر شرمنده» يکي از راهبردهايي است که به‌وسيله‌ي آن تلاش مي‌‌شود رفتارهاي ايران در سطح داخلي، منطقه‌اي و بين‌المللي، به‌گونه‌اي به نمايش گذاشته شود که ايران در سطح منطقه و بين‌الملل، از اعمال و اقدامات خود «شرمنده» شود تا همين موضوع به‌مرور موجبات «تغيير رفتار» ايران را فراهم کند. براي مثال، در عرصه‌ي داخلي به «نقض حقوق بشر و آزادي بيان»، «غيردموکراتيک بودن»، «ايدئولوژيک بودن» و… متهم مي‌‌شود. در عرصه‌ي منطقه‌اي متهم به «مداخله در امور داخلي کشورهاي ديگر»، «برهم‌زننده‌ي امنيت منطقه»، «بي‌ثبات‌کننده‌ي منطقه»، «بخشي از مشکل» و… جلوه داده مي‌‌شود. در عين حال، تلاش مي‌‌شود تا اين‌گونه اظهار شود درصورتي‌که اين رهيافت‌ها از سوي ايران مورد بازنگري قرار گيرد، ايران «از حالت انزوا خارج شده» و «به آغوش جامعه‌ي بين‌الملل بازمي‌‌گردد.» موضوعي که چند روز بعد از جمع‌بندي وين، رهبر انقلاب در خطبه‌هاي نماز عيد فطر، به آن جواب صريح و محکم دادند: «چه اين متن تصويب بشود و چه نشود، به حول‌وقوه‌ي الهي، اجازه‌ي هيچ‌گونه سوءاستفاده‌اي از آن داده نخواهد شد. اجازه‌ي خدشه‌ي در اصول اساسي نظام اسلامي به کسي داده نخواهد شد… چه اين متن تصويب بشود و چه نشود، ما از حمايت دوستانمان در منطقه دست نخواهيم کشيد.»

* راهبرد «منافع مشترک»
منافع ايران و آمريکا در منطقه‌ي غرب آسيا ۱۸۰ درجه با هم اختلاف دارد. قيد «در برابر هم قرار گرفتن» حتي به‌معني «رقابت‌آميز» بودن نيز نيست، بلکه فراتر از آن، منظور «در تعارض» با هم است. اين تعارض منافع نه‌تنها در ابعاد هويتي و ايدئولوژيک (که در اينجا موضوع بحث نيست)، که در منافع ملي دو طرف در منطقه نيز ريشه دارد. سيستم تأمين امنيت آمريکا در منطقه، در اساس در تقابل با سيستم تأمين امنيت ايران در منطقه است.

راهبرد نانوشته‌ي «بازيگر شرمنده» يکي از راهبردهايي است که به‌وسيله‌ي آن تلاش مي‌‌شود رفتارهاي ايران در سطح داخلي، منطقه‌اي و بين‌المللي، به‌گونه‌اي به نمايش گذاشته شود که ايران در سطح منطقه و بين‌الملل، از اعمال و اقدامات خود «شرمنده» شود تا همين موضوع به‌مرور موجبات «تغيير رفتار» ايران را فراهم کند.

براي مثال، غربي‌ها و مخصوصاً مقامات آمريکايي به‌دنبال القاي اين مسئله هستند که ايران و غرب درخصوص برخي مسائل منطقه‌اي مثل مبارزه با داعش، منافع مشترک دارند؛ موضوعي که متأسفانه در فضاي رسانه‌اي داخل کشور و توسط برخي بيان شده است. آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان، روز دوشنبه ۹ شهريور (۳۱ آگوست)، در نشستي خبري در برلين، با استقبال از حضور ايران در ائتلاف ضدداعش و مبارزه با اين گروه تروريستي، اظهار داشت: «به گمان من، ايران نفوذ قابل ملاحظه‌اي در آنچه در سوريه اتفاق مي‌‌افتد، دارد و همه از حضور سازنده‌ي ايران در مذاکرات سوريه استقبال مي‌‌کنند.»۸ جان کري، وزير امور خارجه‌ي آمريکا نيز ضمن بيان اينکه «با لاوروف مذاکره خواهم کرد تا ببينم ايراني‌ها آماده‌اند چه نقشي در ماجراي داعش ايفا کنند» و بيان اينکه «ما مي‌‌خواهيم مشارکت سعودي‌ها و ترک‌ها را جلب کنيم و در نهايت، احتمالاً ببينيم ايراني‌ها آماده‌اند چه نقشي ايفا کنند»۹ به‌صورت برنامه‌ريزي‌شده‌ به نقش ايران اشاره کرده است.

اگرچه هدف از اين راهبرد، در بلندمدت، «عادي‌سازي رابطه» در ساير زمينه‌هاست، اما واضح است که اين موضوع منطقاً صحيح نيست. موضوع منافع مشترک ايران و آمريکا حتي در مسئله‌ي داعش نيز با هم يکسان نيست. بخشي از دليل اين موضوع در رويکرد آمريکا به منافع موجود در تروريسم ريشه دارد. آمريکا نه‌تنها از حضور تروريسم در منطقه ناراضي نيست که بخواهد براي از ميان بردن آن با کشوري ديگر ائتلاف تشکيل دهد، بلکه خود به‌وجودآورنده و پشتيباني‌کننده‌ي گروهک‌هاي تروريستي در منطقه است. اگر بنا بر از بين بردن گروه‌هاي تروريستي بود، آمريکا هم‌اکنون نيز از چنين ائتلافي (به تعبير خود، بين‌المللي و چندجانبه) بهره مي‌‌برد و نيازي به ائتلاف و همکاري جديد نبود.

با استمساک به اين منافع آمريکا، بحث بر سر تلقي از ايران به‌عنوان «پسر خوب منطقه» و «ژاندارم منطقه»، بحثي بي‌پايه است و تلقي عده‌اي مبني بر «حل کردن موضوعات منطقه‌ي غرب آسيا و شمال آفريقا به‌عنوان لازمه‌ي سوق دادن سياست‌هاي آمريکا به‌سمت شرق آسيا موسوم به آسيا-پاسفيک» يا «از بين بردن محور احتمالي چين-ايران-روسيه در برابر محور غربي» و… که براي نيل به آن‌ها نياز به «عادي‌سازي روابط با ايران» وجود داشته باشد، در واقعيت مناسبات منطقه وجود ندارد.

* سياست حل «مسئله‌ي فلسطين»
آمريکايي‌ها به‌شدت در تلاش‌اند تا توافق با ايران را سکوي امنيت رژيم صهيونيستي معرفي کنند. براي مثال، «المانيتور» به نقل از يک مقام وزارت خارجه‌ي آمريکا اعلام کرد: «قصد داريم بر ايراني‌ها فشار وارد کنيم تا آن‌ها روند افزايش آشوب‌ها در منطقه را از طريق کمک به حزب‌الله و حماس متوقف کنند»۱۰ آنگلا مرکل نيز چنين گفت که «لحن ايران در قبال اسرائيل قابل پذيرش نيست… اينکه ايران تغييري در مواضع و لحن خود در قبال اسرائيل نداده و اين رژيم را به رسميت نمي‌شناسد، نااميدکننده است.»

اين موضوع اما به‌تنهايي نمي‌تواند به‌طور واقعي امنيت رژيم صهيونيستي را تأمين کند. لذا آمريکايي‌ها با استمساک به راهبرد نانوشته‌ي شرمنده‌سازي ايران به‌دنبال وادار کردن اين کشور به «عادي‌سازي» رابطه با اسرائيل هستند. اين موضوع به‌صراحت در گفته‌هاي مقامات غربي و به‌خصوص آمريکايي‌ها مشهود است. اوباما نيز در مصاحبه با وب‌سايت «ميک» به اين موضوع اشاره کرد و گفت: «در داخل ايران بايد گذار صورت بگيرد، حتي اگر تدريجي باشد. گذاري که طي آن درک شود که شعار مرگ بر آمريکا و انکار هولوکاست توسط رهبران ايران و تهديد اسرائيل به نابودي و دادن اسلحه به حزب‌الله (گروهي که در فهرست تروريستي قرار دارد) و کارهايي از اين دست، از ايران در چشم بخش اعظم جهانيان، کشوري طردشده مي‌سازد.»

* سياست حفظ «چهارچوب تحريم‌ها»
در کنار موضوعات يادشده و به‌عنوان نکته‌ي آخر، مي‌توان به اين موضوع نيز اشاره کرد که سياست کلي آمريکا، حفظ چهارچوب تحريم‌هاست. اين موضوع مي‌تواند يا از طريق «برداشت‌ها و تفسيرهاي نادرست» از متن جمع‌بندي وين باشد يا از طريق انتقال تحريم‌ها به موضوعات ديگري از جمله مسائل حقوق بشر يا سياست‌هاي منطقه‌اي ايران يعني حمايت از محور مقاومت. به همين سبب است که باراک اوباما بلافاصله بعد از جمع‌بندي مذاکرات در ۲۳ تير (۱۴ جولاي)، به‌صراحت به اين موضوع اشاره کرد و گفت: «تحريم‌هايي که مربوط به حمايت ايران از تروريسم، برنامه‌ي موشک‌هاي بالستيک و نقض حقوق بشر مي‌‌شود را حفظ خواهيم کرد.»

همچنين جک لو، وزير خزانه‌داري آمريکا نيز در اين‌خصوص برآن است که «حفظ معماري تحريم‌ها۱۴ در حين فراهم آوردن تخفيف از طريق معافيت‌هاي تحريمي، شرط دوم ما (يعني برخورداري از توانايي بازگرداندن تحريم‌ها در صورت عدم پايبندي ايران به تعهداتش) را تقويت مي‌کند.»۱۵ کريس بک ماير، معاون هماهنگ‌کننده‌ي سياست تحريم‌ها در وزارت خارجه آمريکا و مشاور جان کري نيز در اين‌باره چنين گفت: «با توافق هسته‌اي همه‌ي تحريم‌هاي ما عليه ايران برداشته نخواهد شد. تحريم‌هايي وجود دارد که به‌علت حمايت ايران از تروريسم اعمال شده است. اين تحريم‌ها به قوت خود باقي خواهند ماند. تحريم‌هاي مربوط به نقض حقوق بشر در ايران نيز همچنان باقي خواهند ماند. تحريم‌هايي وجود دارد که به حمايت ايران از رژيم بشار اسد، رئيس‌جمهور سوريه، مربوط است و اين تحريم‌ها نيز باقي خواهند ماند. بنابراين مي‌‌بينيم که بسياري از اين تحريم‌ها همچنان باقي خواهند ماند.»

با اين اوصاف، به ‌نظر مي‌رسد «نبرد تفسيرها» از متن برجام آغاز شده و پيروز ميدان کسي است که بتواند روايت و تفسير خود را به طرف مقابل بقبولاند. به همين علت، رهبر انقلاب از مسئولين امر مطالبه کردند که جواب سخنان طرف مقابل را به‌صراحت بدهند: «اگر بناست تحريم‌ها برداشته نشود، پس معامله‌اي وجود ندارد، ديگر اصلاً اين معنا ندارد. مسئولين اين را بايد مشخص کنند و نگويند که مثلاً او براي قانع کردن رقباي داخلي خودش اين حرف را مي‌زند. بله، دعوايي که در آمريکا هست، دعواي واقعي است. بنده عقيده ندارم که دعواي صوري و ظاهري است. واقعاً اختلاف دارند. علت اختلافشان هم براي ما روشن است، لکن به‌هرحال آنچه رسماً گفته مي‌شود، پاسخ لازم دارد. اگر پاسخ داده نشود، همان تثبيت خواهد شد.»

پايگاه اطلاع رساني حضرت آيت الله خامنه اي

.

.

.

تشیع انگلیسی - کلیک کنید!

نام و نام خانوادگی: (موردنیاز)
پست الکترونیک: (موردنیاز)
آدرس اینترنتی:
درج دیدگاه:
تازه های فتن