امروز: چهارشنبه 30 مرداد 1398
-------------------------- تبلیغات

علی نظری(محب الحسن) در تاریخ 16ام ، فروردین 1394:

آي قصه قصه قصه
نون و پنير و پسته
علي بازم كناره
عكس بابا نشسته

درد و دلش با بابا
ببين چقدر باصفاست
اسم خودش علي و
اسم باباش مصطفاست

همون علي كه قلبش
يه تيكه از آهنه
اسم فاميل اونا
احمدي روشنه

ميگه ببین باباجون
حال ماها عاليه
فقط توي خونمون
جاي شما خاليه

امروز توي مدرسه
دوباره بيست گرفتم
آقا معلم زيرش
نوشت كه من فرشتم

حال مامان باباجون
بگي نگي غمينه
غصه زياد ميخوره
كارش فقط همينه

هميشه توي اتاق
زل ميزنه به عكست
همون عكسي كه منم
هستم كنار دستت

ميگه با چشم گريون
خوش به حالت مصطفي
نمي بيني كه شده
رهبر غريب و تنها

خوش به حالت كه رفتي
نموندي كه ببيني
تو هم مثل بعضي ها
دست به سينه بشيني

يه عده اي اومدند
با يه كليد تدبير
هسته اي ماها رو
بستند با قفل و زنجير

يه عده اي اومدن
پا رو شرف گذاشتن
دست مريزاد به همه
هيچ چيزي كم نذاشتن

هيچ چيزي كم نذاشتن
هرچي كه داشتيم دادن
معاهده ، راكتور
ان پي تي رو هم دادن

اونچه كه بود مصطفي
حق مسلم ما
دادن به دست دشمن
آدماي بي خدا

خوش به حالت مصطفي
رفتي به عرش اعلا
نديدي كه هسته اي
شد به كام دشمنا

خوش به حالت نديدي
با يه فوت و دوتا فن
آب سنگين اراك رو
چطور دادن به دشمن

بابا، ميگفتش مامان
اگه آروم بشينيم
تعليق هسته اي رو
تا عمر داريم مي بينيم

من نمي فهمم بابا
معاهده ، ان پي تي
ميگفت كه تعليق شده!
بابا تعليق يعني چي؟؟!!

مامان ميگفت كه يعني
يه عده اي بي حيا
پا گذاشتن رو خون
پاك همه شهيدا

اينو بدون عزيزم
حقي كه مال ماهاست
عصاره ي خونيه
كه از همه شهيداست

ميراثي كه باباتو
دوستاش به جا گذاشتن
يه عده دشمن پرست
به روشون پا گذاشتن

انتقاد از اونا هم
يه جور بازي با مرگه
سرش بالاي داره
هركي كه اهل درده

هركي كه اهل درده
بايد ساكت بمونه
چشم و گوشو ببنده
فقط آواز بخونه!!

مگه ميشه باباجون
ساكت و بي صدا موند؟؟!!!
يا منتظر اعجاز
از طرف خدا موند؟؟!!

بايد يه كاري كنيم
اينجوري هم نميشه
اينقده ساكت شديم
تيشه زدن به ريشه
علی نظری(محب الحسن)

نام و نام خانوادگی: (موردنیاز)
پست الکترونیک: (موردنیاز)
آدرس اینترنتی:
درج دیدگاه:
تازه های فتن